بهشتی
وجود ندارد
وقتی،
پای مادری وسط نیست.
خلسه.
برای فتح می آیم
بگشای آغوش
تا گرد تو را
گردم
تا مست شوم
پا بوس.
در آینه هر روز:
پدر را می بینم:
ماشینی،کاری،باری،خستگی،آری/
مادر را :
پختنی،رفتنی،بندی،رختی،آری/
خواهر را :
کیفی،آرایشی،دلی،عشقی،آری/
برادر را:
سیگاری،الواتی،بیکاری،بی آری،آری/
مادر بزرگ را:
دعایی،نمازی،سلامی،کلامی،آری/
همه را می بینم،خودم را نه.
آینه یی،شکستنی،نه...
طعم سیب می دادی
طمع کردم برای:
خوردنت.
تب کردم،
از طعم تند
بوسه های لبت.