در شهر من ،
فاحشه خانه ی کوچکی بود،
که درب آن را بستند.
.
.
اکنون شهر من،
فاحشه خانه ی بزرگی است....
من،
پر از واقعه و تعزیه ام.
چه کسی می خواهدمرا،
تعزیه گردان
باشد....
هر کار که در جهان میسر گردد
هر گاه به پایان رسد،ابتر گردد
نیکو نبود هیچ مرادی به کمال
چون صفحه تمام شد، ورق برگردد.
پ.ن: یه چیزی ،خیلی خری.
پ.ن ۲ :صفحه خیلی وقت تمام شده.
پ.ن ۳: تیغ هست،رگ هست ،ولی یه نفر نمی ذاره . وگر نه ...
دم
همه ی
اونهایی
که
تو خونه تکونی
دلشون
ما را
دور نداختن
گرم.
ما هم قول میدیم :
" زیاد جا نگیریم ".
سال نو مبارک.