پر پرواز ندارم
که فضا مختنق است.
به هوای سر کوی تو
مگر پر زدنی.
زندگی معرکه ایی بود
سراسر زد و خورد.
پشت پا از هرکس
و بر سر زدنی....
سنگ
زیرین
آسیاب
دچار
استیصال
شده بود.
خر
آن را
به حرکت
در آورد.
۱.الان از تهران رسیدم.
۲.امتحان مرحله ی دوم فوق لیسانس سوال مسخره ایی داشت.
۳.تهران برای ما شهر کوچکی ست.
۴.از ساعت ۸ شب تا ۴ صبح از افلاطون تا هایدگر را ورق زدیم.